تبلیغات
وانیا - حس غریب
وانیا

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

دیگه مثل قدیم نیستم.

یه کوله بار پر از درد دارم ، الان کوه دردم ، ضربه خوردم ، آرزوهای دلم خیلی وقته که مردن ، بغض تو گلوم داره خفم میکنه.

از جدایی دلم گرفته ، حالم خیلی گرفتس ولی ... همیشه به فکرتم ، بدون حتی همین فکرت هم برا دلم کافیه.

جدیدا قدم میزنم انقدر قدم میزنم که پاهام درد میگیره و نفسم...حتی نفسمم میگیره.

ای کاش بهم میگفتی که تو هم حال منو داری.

من مثل همیشه به حرفات گوش میکنم ولی به خدا حرفات از حرفای من بیشتر نیست.

چشمات رو بستی که چیزی نگم ؟ باشه ... میدونم شنیدن حرفام سخته ، حرفام تلخه ... خب آخه روز خوشی برا فردام نذاشتی.

ولی تو مثل قدیم خودتو به خواب زدی که نبینی ، چشماتو بستی که جوابمو ندی ، ولی بدون _من عادت دارم_

نکنه هنوز خوابی ؟؟؟ که ساکتی و جواب نمیدی ...

خواهشم اینه که نذاری تو دلت حرفی بمونه با اینکه نمیخوام غرورت جلو چشمای من بشکنه ولی ... برعکس تو ، من چشمامو نمیبندم تا که مثل من نشی و حرفات تو دلت نگندن.

من هیچ وقت به آسمون نگفتم که بی ستاره موندم و تو این شبای بی ستاره و سوت و کور دلم به چشمات راضیه ولی از عشق بین من و تو هیچی جز خاطره نمونده.

بهت گفتم که نری ، بی من نری ، تنهام نذاری ، با رفتنت منو یاد بی کسیم نندازی و همه خاطره هام رو نسوزونی گفتم ببین ... ببین دلم تنگه ، بی قراره،ولی برات جون میده ... من پا به پات اومدم اما ، تو ... نه ...

دیگه حتی نمیخوام چشماتو ببینم چشمایی که حتی اشکی برام نداره.

میخوام دلخوش باشم که تو هم برام میباری.

ای کاش برنگردی ... دیگه چیزی نمیخوام.

میخوام با این دروغ که دوستم داشت ولی مجبور بود جدا بشه سر کنم.

ولی یه سوال کهنه تو این شب من جا مونده:که چرا انقدر ساده رفتی؟

نکنه خوبیام بود که منو از یادت برد؟راست میگن به هر کس خوبی کنی از دستش میدی.

غرورم؟؟؟ من خونه ی غرورم و همین غرورمه که برام مونده و اینم میخوام نباشه.

دیگه با خیال راحت برو...یکی این گوشه نشسته که غرور قلبش تو دستای تو شکسته.


آری این بار هم دلم کم آورد، درسته احساس غریبی دارم که شاید هیچ کس متوجهش نشه...


نوشته شده در شنبه 1 تیر 1392 ساعت 11:15 ق.ظ توسط افسانه نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت